خادم الرضا
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   


مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





جستجو





  دلنوشته برای امام رضا   ...

ای آشنای غریب، ای عصمت هشتم، ای غریب الغربا، ای شمس الشموس و ای مولای من! کوچه های نیشابور، هنوز بوی کلام عطرآگین تو را دارد. هر روز که خورشید خراسان، سینه ریز زرینش را از شوق می درد و انبوه دانه های طلایی اش از فراز آسمان بر حَرَمت می پاشد، کبوتر دل، بهانه کنان به سوی حرم تو پر می کشد و به سوی دانه های مِهری می رود که برایش می پاشی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[شنبه 1405-02-05] [ 02:39:00 ب.ظ ]





  این یک دعای زیبا برای موفق شدن است:   ...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اللهم وفّقنی لِما تُحبّ و ترضی،

و افتح لی أبوابَ رحمتک،

و نوّر قلبی بالفهم و الحکمة،

و ارزقنی نجاحاً یقرّ به عینی و یرضیک عنّی.

خدایا!

مرا در راه درست ثابت‌قدم بدار،

تلاش‌هایم را به نتیجه‌ای نیک برسان،

و آنچه به صلاح من است، نصیبم فرما.

توکل من بر توست و امیدم تنها به تو.

یا ربّ، به کرمت موفقم گردان 🌸

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[چهارشنبه 1404-10-03] [ 03:51:00 ق.ظ ]





  قبل شروع امتحانات   ...

بسم‌الله الرحمن الرحیم

روزهای امتحان، فقط سنجش محفوظات نیست؛

زمانی است برای اعتماد به تلاش‌ها، صبرها و شب‌بیداری‌ها.

آنچه آموخته‌ایم، امانتی است که با توکل به خداوند، امروز به ثمر می‌نشیند.

خدایا! دل‌هایمان را آرام، ذهن‌هایمان را روشن

و زبان‌هایمان را به پاسخ درست گویا بفرما.

ما تلاش خود را کرده‌ایم و نتیجه را به تو می‌سپاریم؛

که تو بهترین تدبیرکننده‌ای.

با آرامش شروع کن،

با یاد خدا ادامه بده

و با امید، برگه را تحویل بده.

ان‌شاءالله موفق و سربلند 🌷

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 03:46:00 ق.ظ ]





  نسیم دیدار   ...

شبِ دل‌تنگی بود. باران آرام روی پشت‌بام می‌ریخت و “راضیه” کنار پنجره نشسته بود. دفتر کوچکش را باز کرد و آهسته نوشت:

«آقا جان… من فقط یک نگاه از شما می‌خواهم، فقط یک نشانه…»

 

اشک را از گونه‌اش پاک کرد و چراغ را خاموش کرد. همان لحظه صدای در خانه آمد؛ نه بلند، نه ترسناک… آرام، مثل اینکه کسی با احترام در می‌زد.

 

راضیه در را باز کرد. مردی خوش‌سیما، با لباسی ساده و تمیز، زیر باران ایستاده بود. لبخند آرامی داشت؛ از آن لبخندهایی که دل را سبک می‌کند.

 

گفت:

«دخترم… این کتاب را امانتی بده، تو بیشتر از من به آن نیاز داری.»

 

راضیه با تعجب کتاب را گرفت. مرد، آرام قدم زد و در تاریکی کوچه ناپدید شد.

وقتی راضیه به خانه برگشت و کتاب را باز کرد، در صفحهٔ اول نوشته بود:

 

«من همیشه نزدیک تو هستم… نزدیک‌تر از آنچه فکر می‌کنی.»

 

قلبش لرزید. همان لحظه نسیمی لطیف از پنجره وارد شد و بوی عطر گلاب در فضا پیچید؛

انگار کسی آرام گفته باشد:

 

«ما اهل بیت، اهل فراموشی نیستیم… دعا کن، امید داشته باش، که من همراهت هستم.»

 

راضیه لبخند زد، دفترش را کنار گذاشت و دانست که جواب دل‌نوشته‌هایش رسیده است…

حتی اگر حضورش دیده نشود،

مهربانی‌اش همیشه پیداست.

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



[جمعه 1404-09-14] [ 03:00:00 ب.ظ ]





  حدیث روز جمعه پیامبر اکرم ﷺ فرمودند   ...

«اِکْثِروا الصَّلاةَ عَلَيَّ يَوْمَ الجُمُعَةِ، فَإِنَّ صَلاتَكُم مَعْرُوضَةٌ عَلَيَّ»

(روز جمعه بر من زیاد صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات‌های شما بر من عرضه می‌شود.)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت



 [ 10:41:00 ق.ظ ]






  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما